محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1793
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چيست ؟ » گفتند : « كعب تكبير گفت و مردم به تبعيت او تكبير گفتند . » گفت : « او را بياريد . » كعب گفت : « اى امير مومنان ، يكى از پيمبران ، پانصد سال ، پيش كارى را كه امروز كردى پيش بينى كرده است . » گفت : « چطور ؟ » گفت : « روميان به بنى اسرائيل هجوم آوردند و بر آنها غلبه يافتند و بيت المقدس را زير خاك كردند و بار ديگر كه غلبه يافتند ، بدان نپرداختند تا وقتى كه پارسيان بر آنها هجوم آوردند و بر بنى اسرائيل تسلط يافتند ، آنگاه روميان تا بروزگار تو بر آنها غلبه داشتند و خدا پيمبرى را سوى اين خاكدان فرستاد كه گفت : « اورىشلم بشارت كه فاروق ترا از آنچه در تو هست پاكيزه مىكند . » پيمبرى نيز به قسطنطنيه فرستاد كه بر تپه آن ايستاد و گفت : « اى قسطنطنيه ، مردم تو با خانهء من چه كردند ، آن را ويران كردند و ترا همانند عرض من شمردند و تاويل آوردند . مقدر كردم كه روزى بدست بنى قاذرسباو ودان ويرانت كه كس سويت نيايد و كس در سايه است ننشيند و شب نيايد مگر چيزى از آن به جاى نماند . » ربيعه شامى روايتى چون اين دارد با اين اضافه كه فاروق با سپاه مطيع من سويت آيد و انتقام مردمت را از روميان بگيرد . و در باره قسطنطنيه گفت : « ويرانت كنم كه كس سويت نيايد و بر كسى سايه نكنى . » انس بن مالك گويد : با عمر در ايليا بودم ، يك روز كه آنجا كسان را غذا مىداد راهب ايليا بيامد ، نمىدانست كه شراب حرام است و گفت : « مىخواهى نوشيدنىاى براى تو بياورم كه در كتابهاى ما آمده كه وقتى شراب حرام شود ، همچنان حلال است ؟ » گفت بيارد و پرسيد اين از چيست ؟